تبليغاتX
اسلام
اسلام
اسلام دقیقا عملکرد مسلمانان نیست بلکه برنامه ای است ربانی که مسلمانان بایدخود را با آن تطبیق دهند

تاملاتي در سال جديد هجري

 

مقدمه:

خداوند را صد شكر وسپاس كه اجل درنگ نمود و دفتر عمر بي مقدار در سال گذشته بسته نشد و هم اينك به لطف كردگار بي همتا قدم در كوچ سال جديد گذاشته ايم.

شكر سال جديد از دو جهت بر ما واجب است:

اول؛از آن رو كه خداوند گرانبهاترين نعمت خود را كه همانا نعمت زمان است  از ما نگرفت.هرچند ما به انحاي مختلف آن را بي مقدار كرديم و بسياري از اوقات را به كارهايي عبث از دست داديم..بسيار اوقات را كه مناسب روح و سازنده حيات حقيقي اخروي خود بود از دست داديم،اما چون رحمت او تعالي بر خشم او فزوني گرفته است،به سال جديد گام نهاديم.باشد كه شكر ما آن باشد كه سال جديد را در طاعت و بهتر شدن سپري كنيم  و آن نباشيم كه سال قبل بوديم كه اگر چنين شود دچار خسارت خواهيم شد و هرگاه كه خداوند  خود صلاح بداند كه نابودنمان از بودنمان بهتر است ما را از اين جهان مي برد و به سال آتي نخواهيم رسيد.

دوم؛در ظرف سال 1430 به جز نعمت زمان،خداوند انعام بي شمار ديگري براي ما مقدر كرده بود كه متاسفانه بنا به قاعده كفران آنها را هم به درستي استفاده نكرده ايم و در مورد آنها دچار غبن شده ايم. شكر ما بر اين نعمت ها كه دين ما هم با آنها كامل شده است بايد اين باشد كه  قاعده حلال و حرام را به كار بنديم و از دريچه آيات انعام نيك بنگريم كه كدام شايسته نفس ماست و خود را ملعون و مطرود از رحمت هاي بي شمار ديگر الهي كه هم در پي اين انعام خواهد آمد نكنيم.

جشن هاي سال نو

بايستي گفت همه چيز مسلمانان و از جمله آغاز سال  نوي آنان از بقيه متمايز است.اين بدان خاطر است كه مسلمان به داشته هاي خود ببالد و از سوي ديگر ديني كه دين جهانيان است  از هر لحاظ برنامه اي داشته باشد كه بتواند حرفي جديد براي گفتن داشته باشد.

در همه دنيا آغاز سال جديد را با اجراي مراسمي خاص كه عمدتا جشن،رقص و پايكوبي است  برگزار مي كنند.به طور مثال در تقويم خورشيدي نوروز را به عنوان آغاز طبيعت و بهار با انجام مراسمي وي‍ه جشن مي گيرند كه از چهارشنبه سوري شروع و به سيزده بدر خاتمه مي يابد. مسيحيان هم ‍ژانويه و كريسمس را به عنوان بزرگداشت سال جديد به رقص و پاي كوبي مي گذرانند.

اما مسلمانان سال خود را بايد چگونه آغاز كنند؟آيا آنها هم بايد مطابق الگوي ديگران به رقص و پايكوبي بگذرانند؟

انديشمند اسلامي آقاي دكتر يوسف القرضاوي كه رئيس هئيت جهاني علماي مسلمان و مجتهد اسلامي  است در پاسخ به اين سئوال مي گويد:

«جشن گرفتن در آغاز سال نوي هجري و يا به يك از مناسبت هاي سيره از جمله،اسراء و معراج،تولد رسول اكرم،فتح مكه،غزوه بدر و..از جمله بدعت ها در دين است و هر بدعتي گمراهي و فرجام آن آتش است و جشن گرفتن در اين مناسبت ها صحيح نمي باشد.

اما اين فرصت را بايد به بررسي سيره رسول خدا(ص)و شخصيت او گذراند و اين كار بدعت نيست.بايد امت را از نعمت بزرگ هجرت رسول اكرم وساير نعمت ها باخبر ساخت.»

خداوند متعال در قرآن مجيد مي فرمايد:

يا ايها الذين امنوا اذكروا نعمه الله عليكم اذ جاءتكم جنود فارسلنا عليهم ريحا و جنود لم تروها و كان الله بما تعملون بصيرا(احزاب/9)

اي مومنان به ياد آوريد نعمت خداي خداي را در حق خودتان،بدانگاه كه لشكرها به سراغ شما آمدند؛ولي ما  تندباد را برآنان گماشتيم و لشكرهايي را به سويشان روانه كرديم كه شما آنان را نمي ديديد.خداوند مي ديد كارهايي را كه مي كرديد.

آخرين روزهاي سال گذشته

سالي كه سپري شده است ممكن است به وسيله اعمال ما سياه شده باشد و يا با اعمال نيك ما سفيد و پربركت بوده باشد.

همانگونه كه فرد مسلمان در لحظه لحظه ساعات و دقايق عمر به محاسبه نفس مي پردازد،شايسته است كه در روزهاي پاياني سال كهنه ،درنگي در كاركردهاي سال گذشته بنمايد تا بيلان كار خود را از وجوه مثبت و منفي مشخص كند.

اين كار از دو جهت مفيد است:

اول؛با مشخص شدن خبط و خطاها، برنامه ريزي مي كند كه از يك سوراخ دوبار گزيده نشود.

دوم؛با مشخص شدن پيشرفت ها و موفقيت ها در اعمال صالحه به تقويت و تمركز بر اخلاق مثبت مي پردازد.

اين روش به استاندارد سازي اعمال و پختگي نظرات بسيار كمك مي كند و موجب مي شود كه يك مومن مسلمان به صعود در مقامات قرب خود ادامه دهد.

همچنين اين روش،طريق اهل بصيرت،اصحاب بيداري و رشد،راه برگزيدگان و نهج راشدين است.

خداوند متعال مي فرمايد كه:

{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ. وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ} (حشر: 18-19)

اي مومنان!

از خداوند پروا داشته باشيد و هركس بنگرد كه براي فرداي خود چه فرستاده است و از خداوند بترسيد كه او بدانچه مي كنيد آگاه است.همانند كساني مباشيد كه خداوند را به فراموشي سپردند و خداوند هم آنان را از ياد خودشان برد،آنان اهل فسق و گناهند.

حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه هم مي فرمايد: "حاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا، وزنوا أعمالكم قبل أن توزن عليكم، وتهيئوا للعرض الأكبر".

قبل از آنكه مورد محاسبه قرار گيريد نفس خود را محاسبه كنيد،پيش از آنكه اعمال شما را وزن كنند خود آنها را وزن كنيد و براي روز قيامت آمادگي داشته باشيد.

مي توان الگوهاي مختلفي بر اساس جداول محاسبه طراحي  كرد و به ارزيابي خود نشست .اينجانب  نظر به فراگيرندگي  الگويي كه استاد عبدالحميد البلالي  طرح نموده و مي تواند به خوبي حيات معنوي و ايماني ما را بر اساس روز و ماه و سال پوشش دهد آن را ذكر مي كنم:

روز و شب

1)آيا دو ركعت نماز شب را خوانده ام؟

خداوند متعال مي فرمايد: تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا وطمعا ومما رزقناهم ينفقون * فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين جزاء بما كانوا يعملون" (سجده).

2)آيا در هنگام سحر با سيد الاستغفار ،استغفار نموده ام؟

پيامبر خدا(ص) مي فرمايد: (اللهم أنت ربي، لا إله إلا أنت، خلقتني وأنا عبدك، وأنا على عهدك ووعدك ما استطعت، أعوذ بك من شر ما صنعت، أبوء لك بنعمتك علي وأبوء بذنبي فاغفر لي، فإنه لا يغفر الذنوب إلا أنت).

3)آيا به تكبيره الاحرام و صف اول نماز جماعت رسيده ام؟

أبو هريرة رضي الله عنه از قول پيامبر(ص) مي فرمايد: "لو يعلم الناس ما في النداء والصف الأول، ثم لم يجدوا إلا أن يستهموا عليه لاستهموا عليه" (متفق عليه). حضرت عائشة رضي الله عنها هم از رسول الله صلى الله عليه وسلم نقل مي كند: "ركعتا الفجر خير من الدنيا وما فيها" (رواه مسلم).

4)روزانه چقدر به تلاوت قرآن مجيد پرداخته ام و تلاوت من تا چه اندازه همراه با تدبر و خشوع بوده است؟

خداوند در سوره مزمل مي فرمايد: (أو زد عليه ورتل القرآن ترتيلا * إنا سنلقي عليك قولا ثقيلا)

5)آيا نماز ضحي(چاشت) را به جا آورده ام؟

حضرت ابو هريرة رضي الله عنه مي فرمايد: "أوصاني خليلي بثلاث: صيام ثلاثة أيام من كل شهر، وركعتي الضحى، وأن أوتر قبل أن أنام".

6)آيا اذكار صبحگاه و شامگاه را  خوانده ام و در هنگام غروب به ياد برادران و خواهران ديني خود در مشرق و يا مغرب زمين افتاده و برايشان دعا كرده ام؟

خداوند تعالى مي فرمايد: "فاصبر على ما يقولون وسبح بحمد ربك قبل طلوع الشمس وقبل غروبها ومن آناء الليل فسبح وأطراف النهار لعلك ترضى" سوره طه.

7)آيا روزانه قبل از خواب و لو به مدت 5دقيقه پيش از خواب به محاسبه خود پرداخته ام تا توبه كنم؟

خداوند مي فرمايد: إن الله يحب التوابين ويحب المتطهرين" سوره بقره.

8)آيا در مورد آفرينش   مخلوقات خداوند فكر كرده ام؟

خداوند متعال مي فرمايد: ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار" سوره آل عمران.

9)آيا روز خود را با وضو گذرانده ام؟

پيامبر صلى الله عليه وسلم.فرموده است:فالوضوء سلاح المؤمن،.

10)آيا در مورد حرفه و تخصص خود ولو به مقدار يك صفحه مطالعه كرده ام؟

خداوند تعالى مي فرمايد: "اقرأ وربك الأكرم" سوره علق.

11)آيا روزانه به مدت ده دقيقه ورزش هايي مانند پياده روي،نرمش و يا..انجام داده ام؟

حضرت أبو هريرة رضي الله عنه گفته است كه رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود: "المؤمن القوي خير وأحب إلى الله من المؤمن الضعيف، وفي كل خير..." رواه مسلم.

12)آيا تا دير وقت بيدار بوده ام و يا اينكه زود خوابيده و زود بيدار شده ام؟

سيره پيامبر اكرم(ص) چنين بوده است.

13)آيا هر شب نيت خود را بر عمل مخلصانه براي خداوند تجديد كرده ام؟

خداوند در سوره بينه مي فرمايد: وما أمروا إلا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء ويقيموا الصلاة ويؤتوا الزكاة وذلك دين القيمه.

14)آيا اولويت هاي كاري خود را در روز به وضوح مشخص كرده ام؟

حضرت عمر بن خطاب رضي الله عنه مي فرمايد: "لا يقبل الله عمل الليل بالنهار ولا عمل النهار بالليل، ولا يقبل الله النافلة حتى تؤدى الفريضة".

15)آيا 5 هدف مشخص و معين قابل اجرا براي خود مشخص كرده و بلافاصله و بدون تسويف آنها را آغاز كرده ام؟

در سوره بلد آمده است: فلا اقتحم العقبه.

16)تا چه اندازه خوشبين و اميدوار به كار پرداخته ام؟

پيامبر خدا(ص)فرموده است: إذا قامت القيامه وفي يد أحدكم فسيلة فليغرسها..".

17)آيا در كارهاي خود قواعد صبر،توصيه به صبر،مجاهده و اميد پاداش الهي را در نظر گرفته ام؟

خداوند متعال مي فرمايد: "يا أيها الذين آمنوا اصبروا وصابروا ورابطوا واتقوا الله لعلكم تفلحون" سوره آل عمران.

18)آيا نمازهاي پنجگانه را در جماعت مسجد ادا كرده ام و جز به ضرورت آنها را در خانه نخوانده ام؟

خداوند مي فرمايد:إن الصلاة كانت على المؤمنين كتابا موقوتا" سوره نساء.

19) آيا روزانه ولو به مدت نيم ساعت با زن و فرزندان  نشسته ام تا داستان كوتاهي،خاطره اي،حديثي،آيه اي  و يا خلقي را بيان دارم؟

خداوند مي فرمايد: "يا أيها الذين آمنوا قوا أنفسكم وأهليكم نارا وقودها الناس والحجارة" سورة التحريم:6

20)آيا در طول روز حقوق همسر،فرزندان،والدين،همسايگان،فاميل،برادران و همكاران را رعايت كرده ام؟

شاعر مي گويد:

وابدأ بأهلك إن دعوت فإنهم ** أولى الورى بالنصح منك وأقمنُ

والله يأمر بالعشيــرة أولا **          والأمر من بعد العشيـــرة هينُ

21)آيا در مناسبت هاي خاص سال قمري به جز رمضان ،روزه نفلي گرفته ام؟

(دوشنبه و پنج شنبه؛تاسوعا و عاشورا؛رجب و شعبان؛نه روز اول ذيحجه)

پيامبر خدا(ص)در حديث قدسي مي فرمايد: "كل عمل ابن آدم له إلا الصوم فإنه لي وأنا أجزي به" رواه البخاري

22)آيا بر اعضاء وجوارح خود از جمله چشم و گوش و زبان و قلب مواظبت نموده ام و يا خير؟

خداوند متعال در سوره اسراء مي فرمايد:

(ولا تقف ما ليس لك به علم إن السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسؤولا).

23)آيا در هر حالي؛سواره و پياده و در ساير اوقات به ياد خدا بوده ام؟

خداوند متعال مي فرمايد:

الذين يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم ويتفكرون في خلق السموات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار" (سورة آل عمران)

24)چند بار به ياد مرگ افتاده ام؟آيا در دنيا همانند عابر و يا غريبه زيسته ام؟آيا در حدود خداوند بهره خود را از دنيا گرفته ام؟

25)آيا از پرخوري و پرگويي و پرخوابي دوري كرده ام؟

پيامبر خدا(ص) مي فرمايد:

(نحن قوم لا نأكل حتى نجوع وإذا أكلنا لا نشبع)

26)تا چه حد صفات دهگانه يك مسلمان ملتزم را محقق ساخته ام؟

(:جسم قوي ، اخلاق متين ، روشنفكر، قادر بر كسب، عقيدة درست، عبادت صحيح ، مجاهدنفس، حريص بر وقت، منظم در كارها، مفيد براي ديگران)..

اعمال هفته

1 – آيا نماز صبح روز جمعه را در مسجد خوانده و پس از آن تا طلوع آفتاب به ذكر و تلاوت قرآن  پرداخته ام و با نماز ضحي از مسجد خارج شده ام؟

2- ايا بجز تلاوت سوره كهف ،بيشتر از همه قرآن تلاوت كرده ام؟

3 – آيا خيلي زود براي نماز جمعه و صف اول حركت كرده ام؟

4 – آيا در جلسه درس يا سخنراني هفتگي شركت نموده ام؟

5 – آيا صدقه هفتگي خود رادر حد دخل و خرج براي فقرا خرج كرده ام؟

6 –آيا غسل روز جمعه را با كوتاه كردن ناخن ها،زدن عطر،لباس زيبا،مسواك زدن،شستن تمام بدن همراه كرده ام؟

7 – آيا در آخرهر هفته ساعتي تنها نشسته ام تا به بررسي وضع خود در هفته گذشته بپردازم و براي هفته جديد برنامه ريزي كنم؟

8 –آيا دوستي،برادري و يا مريضي را زيارت كرده ام؟

9- آيا در هفته روزي را به گردش با خانواده يا دوستان و يا با خودسپري كرده ام؟

10- آيا در هفته 1تا2 ساعت به ورزش هايي مانند فوتبال،واليبال ،بسكتبال ،شنا،تيراندازي و يا ...پرداخته ام؟

11- آيا به تجديد توبه و عزم بر هفته اي بهتر از هفته گذشته  نموده ام؟

12- آيا هفته اي يكبار هم صله رحم را به جا آورده ام؟

13- آيا براي ملاقات با پروردگاردر هر لحظه  و مردن آمادگي داشته ام؟

14- آيا در شب و روز جمعه براي رسول خدا(ص)بسيار درود و سلام فرستاده ام؟

15-آيا به داشتن يك روز روزه در هفته نه فقط در دوشنبه و پنج شنبه اهتمام ورزيده ام؟

16 – آيا به مدت يك ساعت هم شده در هفته با زن و فرزندان نشسته ام تا آياتي از قرآن يا جملاتي از حديث و يا نقل خاطره اي وآدابي مناسب آنان را برايشان بخوانم؟

17- آيا  از آنچه در اين هفته  از جمله درس علمي،مطالعه كتاب،اطلاعات جديد در تخصص خود و يا نصيحت از ديگران آموخته ام چيزي يادداشت كرده ام؟

اعمال ماه

1- آيا در ماه دستكم يك بار قرآن مجيد را ختم نموده ام؟

2-آيا در ماه دستكم يك كتاب خوانده و خلاصه آن را يادداشت كرده ام؟

3 – در صورت امكان آيا براي نوشتن يك مقاله و ارسال آن براي روزنامه ها و يا مجلات تلاش كرده ام؟

4 – آيا به زيارت قبور و پند گرفتن از مرگ  چند بار در ماه اقدام كرده ام؟

5 – آيا در ماه يك روز كامل به اتفاق خانواده براي آسايش خود و آنان به تفريح و پيك نيك رفته ام؟

6 – آيا در ماه برحسب درآمد خودآنرا بر اساس ضرورت ها، نيازها،و امور نيكو تقسيم بندي كرده ام؟

7 – آيا در ماه يك حزب و در هفته ربع آن را از قرآن مجيد حفظ كرده ام؟

 

اعمال سال

1.آيا روزه ماه  مبارك رمضان را همراه با نماز شب،دادن صدقه و افطار روزه داران و ارتباط خوب با خداوند به جا آورده ام؟

خداوند متعال مي فرمايد: "يا أيها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون" سورة البقرة.

2 –آيا تلاش كرده ام  تا در طي سال عمره و به خصوص در رمضان به جا آورم؟

چراكه عمره رمضان معادل حج با رسول الله است.خداوند متعال هم مي فرمايد: "وأتموا الحج والعمرة لله" سورة بقرة:196.

3 –آيا 5/2درصد مال به حد نصاب رسيده خود را به عنوان زكات پرداخت كرده ام؟  

4 – آيا تلاش كرده ام تا از قيد وام ها آزاد شوم؟

زيرا اجل در دست خداوند است و اگر در حالي با خداوند ملاقات كنم كه وام مردم بر گردنم باشد خدا مرا نمي بخشد و لو در راه خدا شهيد شوم.

5 –آيا كوشيده ام تا در كنار لغت قرآن،زبان ديگري را بياموزم؟

زيد بن ثابت زبان سرياني را بنا به امر رسول الله در مدت پانزده روز ياد گرفت.

أعمال عمر

1.اداي حج دستكم يكبار.

 فقد قال النبي صلى الله عليه وسلم: "أيها الناس إن الله فرض عليكم الحج فحجوا"، فقال رجل: أفي كل عام يا رسول الله؟ وكررها ثلاثا، فقال النبي صلى الله عليه وسلم: "لو قلت نعم لوجبت ولما استطعتم...". رواه مسلم.

2. گرفتن مسكن مناسب و منبعي براي درآمد حلال خانواده و فرزندان پس از خود.

فقد أوصى النبي صلى الله عليه وسلم سعد ابن أبي وقاص رضي الله عنه فقال: "لأن تدع ورثتك أغنياء خير لك من أن تدعهم عالة يتكففون الناس" (متفق عليه).

3 .حفظ كامل قرآن مجيد،يا همه فرزندانت و يا دستكم يكي از آنان  تا شفيع روز قيامت باشد.

4 .به جا گذاشتن اثري از خود در دنيا تا در روز قيامت براي تو شهادت دهد مانند احداث مسجد،مركز علمي،كاشتن درخت،هدايت يك انسان،كفالت يتيم،دادن صدقه ماهيانه به شكل دائم،وقف چيزي  و...

5 . دادن حق مردم ،اگر در حق آنها ظلم كرده اي و طلب بخشش از آنان.

6 .نوشتن وصيت شرعي و باخبر ساختن همسر و فرزندان از آن ،رعايت عدالت در فرزندان و همسر،توصيه به بيشتر از ثلث.

خداوند متعال مي فرمايد: "يا أيها الذين آمنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا الخير لعلكم تفلحون * وجاهدوا في الله حق جهاده هو اجتباكم وما جعل عليكم في الدين من حرج ملة أبيكم إبراهيم هو سماكم المسلمين من قبل وفي هذا ليكون الرسول شهيدا عليكم وتكونوا شهداء على الناس فأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة واعتصموا بالله هو مولاكم فنعم المولى ونعم النصير" (سوره حج).

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه نهم دی 1388 توسط عبدالغفور

اخوان  المسلمین در چند سطر

 

شیخ سعد الدسوقی از علمای الازهر

ترجمه:عبدالغفور گردهانی

 

الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على أشرف المرسلين، سيدنا محمد وعلى آله وصحبه وسلم وبعد...

دعوت اخوان المسلمین یکی از بزرگترین حرکتهای اسلامی است که در تاریخ عرب و مسلمانان معاصر سهم عمده ای داشته است.

جماعت را امام شهید حسن البنا رحمه الله در سال 1928 م. تاسیس کرد در حالی که در آن زمان 22 ساله بود و امت اسلامی در زیر  استعمار نظامی و فرهنگی در مرزهای فکری و جغرافیایی قرار داشت و تنها 4 سال از سقوط خلافت عثمانی گذشته بود و زمانی بود که مسلمانان همچون یتیمانی بر سفره لئیمان نشسته بودند و صهیونیست ها دست اندکار تشکیل دولت خود در سرزمین فلسطین بودند.

در زمانی که غرب گرایی گسترده شده بود و  نداهای زیادی به گوش می رسید که اسلام از واقعیت زندگی اجتماعی و سیاسی ناتوان و کاهل است.

امام بنا،این امام مجدد  مشعلی را حمل کرد تا اعتبار این دین خاتم را از لحاظ صلح میان امور دنیا و آخرت بدان بازگرداند.

تلاش او تاکید بر این بود که اسلام دین علم و صلح و دین اعراب و مساوات و آسودگی است،دین دولت عادله و جامعه فعال روشنگر است،دینی است که خداوند خالق و عزوجل راضی شده است که دین بندگان باشد.

 جماعت اخوان المسلمین با نگاه جامع نسبت به اسلام و نیز ربانی بودن امتیاز دارد.

مصدر احکام در نزد اخوان کتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه وسلم است که انعطاف و واقع گرایی را در هم آمیخته است.

اخوان المسلمین به حرکت گام به گام در اصلاح اعتماد می کند،هدف آنها ایجاد فرد مسلمان،سپس خانواده مسلمان ،سپس جامعه مسلمان و سپس دولت مسلمان  و در آخر خلافت اسلامی به منظور رهبری جهان است.

پایه های دعوت اخوان المسلمین عبارتند از:

الله غايتنا، والرسول قدوتنا، والقرآن دستورنا، والجهاد سبيلنا، والموت في سبيل الله أسمى أمانينا.

خداوند غایت ما،پیامبر رهبر ما،قران قانون ما،جهاد راه ما و شهادت در راه خدا بزرگترین آرزوی ما است.

برای اطلاع بیشتر به مطالعه کتاب رسائل امام شهید حسن بنا رحمه الله بپردازید.

 

توضیح مترجم:

لازم به ذکر است که کتاب مورد اشاره استاد دسوقی تحت عنوان پیام بیداری توسط استاد مصطفی اربابی در555 صفحه توسط نشر احسان منتشر شده است و شامل زندگی نامه استاد بنا و مجموعه رساله های ایشان است که نگاه اخوان المسلمین را به اسلام معاصر نشان می دهد.

 

ارسال در تاريخ سه شنبه هشتم دی 1388 توسط عبدالغفور
چه کسی امام حسین را شهید کرد!

ترجمه و اقتباس:عبدالغفور گردهانی

داستان غریبی است داستان فرزند رسول خدا،داستان حضرت امام حسین رضی الله عنه،داستان مردی که سبط رسول الله است و نام او با ایام عاشورا همه ساله گرامی داشته می شود،داستانی که شبهات زیادی بدان آمیخته شده است،درک درست جریان به ما کمک می کند که نتایج درستی از آن درآوریم زیرا همیشه مقدمات صحیح است که نتایج صحیح می دهد.

در سال 38 ه.جنگ نهروان میان خوارج و حضرت علی رخ داد،خوارجی که سخن خداوند را فراموش کرده بودند:{و َإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَكَماً مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَماً مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيماً خَبِيراً } [نساء : 35] ،آنها بر علی با این کلمه حق و داشتن اراده باطل که غیر خدا حاکمی وجود ندارد خروج کردند.

در سال 40 ه. عبدالرحمان ابن ملجم مرادی امیر المومنین على رضى الله عنه را به شهادت رساند و پس از شهادت امام علی مردم کوفه با حضرت حسن بن علی رضی الله عنه بیعت کردند،ایشان به شام رفتند و با معاویه ملاقات نمودند و پس از گفتگو با ایشان خلافت را به معاویه واگذار کردند که این سال ، سال جماعت نامیده شد.امام حسن شش ماه خلافت کرد. خلافت معاویه از سال 41 ه. شروع می شود و تا سال 60 ه. ادامه یافت،سپس یزید حکومت را به دست گرفت.مردم عراق به امام حسین گفتند که با یزید بن معاویه بیعت نکن.به همین منظور در سال 60 ه. پیک ها و نامه هایی به سوی ایشان گسیل داشتند که ما می خواهیم با شما بیعت کنیم،ما نه یزید و نه پدرش و نه عثمان و نه عمر و نه ابوبکر،هیچ کدام را نمی خواهیم و جز علی و فرزندانش را برای خلافت نمی خواهیم.پانصد نامه از مردم کوفه به سوی امام حسین گسیل شد.

چنین بود که امام حسین پسر عمه خود مسلم بن عقیل را برای بررسی اوضاع و کشف حقیقت بیعت آنان به کوفه فرستاد.وقتی مسلم به کوفه رسید یقین کرد که مردم کوفه امام حسین را می خواهند،از این رو مسلم در منزل هانی بن عروه از طرف امام حسین  از مردم کوفه بیعت گرفت.

مسلم نامه ای به امام حسین نوشت که به کوفه بیاید.وقتی یزید بن معاویه از جریان حرکت امام حسین باخبر شد پیکی را به سوی عبیدالله بن زیاد استاندار بصره فرستاد تا قضیه را علاج کند.به این صورت که مانع از حرکت مردم کوفه به سوی امام حسین شود،در حالی که او را امر نکرده بود که امام را بکشد.

عبیدالله بن زیاد به کوفه وارد شد و در جستجوی مسلم بن عقیل آمد.مسلم با 4000 نفر هنگام ظهر قصر عبیدالله را محاصره کرد.عبیدالله بن زیاد در میان آنها آمد و از لشکر  شام و نیروی آن آنها را ترساند.آنها اندک اندک از اطراف مسلم پراکنده شدند تا اینکه بیش از 30 نفر از مردم در کنار مسلم نماند.غروب نزدیک می شد در حالی که در کنار مسلم  کسی نمانده بود.چنین بود که مسلم بدست عبیدالله اسیر شد و او امر به قتل ایشان داد.

مسلم اجازه خواست که پیش از مرگ نامه ای به امام حسین بنویسد و او را از آمدن به کوفه منصرف کند.عبیدالله به او اجازه داد و  مسلم این نامه را به امام حسین نوشت:

بأهلك ولا يغرنّك أهل الكوفة فإن أهل الكوفة قد كذبوك وكذبوني وليس لكاذب رأي.

ای امام، فریب مردم کوفه را نخوری که به من دوغ گفتند و به تو دروغ گفتند و دروغگو رایی ندارد.

عبیدالله در روز عرفه مسلم را به شهادت رساند.

 

حضرت حسین رضی الله عنه در روز ترویه از مکه خارج شد در حالی که تعداد بسیاری از صحابه بزرگوار از جمله ابن عباس و ابن عمر و ابن زبیر و ابن عمرو و برادرش محمد بن حنفیه او را نصیحت کردند که  از مکه خارج نشود.

ابن عمر به حسین گفت: إني محدثك حديثا : إن جبريل أتى النبي فخيره بين الدنيا والآخرة فاختار الآخرة ولم يرد الدنيا ، وإنك بضعة منه ، والله لا يليها أحد منكم أبداً وما صرفها الله عنكم إلا للذي هو خير لكم ، فأبى أن يرجع ، فاعتنقه وبكى وقال : استودعك الله من قتيل“.

من به تو سخنی می گویم:جبرییل به نزد رسول خدا آمدند و او را میان دنیا و آخرت آزاد گذاشتند که هرکدام را که بخواهد انتخاب کند و او آخرت را برگزید و دنیا را نخواست،تو پاره ی تن او هستی،سوگند به خدا که کسی مانند شما نخواهد شد، خداوند شما را برای کاری خارج نمی کند مگر اینکه خیر شما در آن باشد.وقتی امام حسین از مانده سرباز زد عبدالله بن عمر او را در آغوش کشید و گفت تو را به خداوند می سپارم ای شهید.

ابن عباس هم به امام حسین گفت: ” لولا أن يزري – يعيبني ويعيرني- بي وبك الناس لشبثت يدي

من رأسك، فلم أتركك تذهب“(روایت سفيان بسند صحيح).

عبدالله بن زبیر هم به او گفت: أين تذهب!؟ إلى قوم قتلوا أباك وطعنوا أخاك!؟ “

کجا می روی؟! بسوی قومی که پدرت را کشتند و بر برادرت طعنه زدند؟!

عبد الله بن عمرو بن العاص هم گفت: عجّل الحسين قدره، والله لو أدركته ما تركته يخرج إلا أن يغلبني(رواه يحيى بن معين بسند صحيح) .

حضرت حسین رضی الله عنه در مسیری که مسلم را فرستاده بود از خبر شهادت و نامه او باخبر شد،امام حسین به سمت مسیر شام ،بسوی یزیدحرکت کرد.در کربلا آنها با لشکر عمرو بن سعد وشمر بن ذي الجوشن وحصين بن تميم برخورد کردند.

امام حسین رضی الله عنه از آنها خواست که در یکی از این سه کار او را آزاد بگذارند:

1.به نزد یزید برود و با او بیعت کند زیرا او می دانست که یزید کشتن او را دوست ندارد.

2.او را بگذارند که تا به جایی که از آنجا آمده است بازگردد.

3.به گروهی از لشکریان اسلام بپیوندد و جهاد کند تا به شهادت برسد.

 (رواه ابن جرير من طريق حسن)

آنها گفتند:نه،جز حکم عبیدالله بن زیاد چیزی دیگر نداریم.

هنگامی که حر بن یزید یکی از فرماندهان ابن زیاد این را شنید گفت:

چرا  از این گروه آنچه را که می گویند قبول نمی کنید؟ سوگند به خدا که اگر مردم ترک و دیلم این راه حل را پیش رو می گذاشتند آن را قبول می کردیم.

لشکر جز پذیرفتن حکم ابن زیاد از این حرف هم سرباز زدند.

حر به سمت اسبش رفت و به سوی حسین و یارانش حرکت کرد،آنها گمان کردند که برای جنگ آمده است.وقتی به نزدیک آمد سلام کرد و سپس به سوی لشکر ابن زیاد برگشت و با آنها درگیر شد،دو نفر را کشت و خودش هم شهید شد که خداوند او را رحمت کند(ابن جرير بسند حسن) .

بدون شک  دو سپاه از نظر تعداد برابر نبودند،چنانکه همه ی یاران مدافع  امام حسین کشته شدند و او تنها ماند،در حالی که چون شیری بود،درست است که تعداد لشکر ابن زیاد بسیار بود اما هر نفر از آن لشکر تمنا می کرد که قتل حسین به دست او نیفتد تا اینکه به لعنت ناشی از آن خون گرفتار نشود.

آن مرد خبیث،شمر بن ذی الجوشن با پرتاب نیزه ای او را از روی اسب به زمین انداخت و تعدادی بر سر او ریختند و امام را شهید کردند. گفته شده است  شمر ذی الجوشن یا سنان بن انس نخعی سر امام حسین را از تن جدا کرد.

ثابت نشده است که سر امام حسین به شام نزد یزید برده شده باشد اما درست آن است که سر امام داخل تشتی به نزد عبیدالله بن زیاد در کوفه برده شده است،او با عصا لبهای امام را لمس کرد که انس بن مالک گفت: " إنه كان أشبههم برسول الله" . رواه البخاري. 

معلوم نیست که دقیقا جسد امام را به کجا برده و دفن کرده اند،به شام یا عراق.

خداوند از امام حسین راضی باد.

ارسال در تاريخ یکشنبه ششم دی 1388 توسط عبدالغفور

پیام تسلیت

استاد عبدالرحمان پیرانی دبیرکل جماعت دعوت و اصلاح ایران طی پیامی درگذشت آیت الله العظمی منتظری را تسلیت گفتند. متن این پیام به نقل از سایت اصلاح وب از این قرار است:

بسم الله الرحمن الرحیم

إنا لله و إنا إلیه راجعون

خبر درگذشت فقیه روشن‌ضمیر و مبارز نستوه، آیت‌الله حسینعلی منتظری واصل و مایه تأسف و تأثر شد. بدینوسیله از جانب خود و به نمایندگی از خواهران و برادرانم در جماعت دعوت و اصلاح ایران، ضمن تقدیم مراتب تسلیت و تعزیت  به محضر عموم ملت شریف ایران، به‌ویژه بیت مكرم و مقلدین ایشان و علمای بزرگوار، مغفرت و رضوان الهی را برایشان از خداوندگار یكتا مسألت می‌نمایم.

عبدالرحمن پیرانی

دبیركل جماعت دعوت و اصلاح ایران

29/9/88

ارسال در تاريخ چهارشنبه دوم دی 1388 توسط عبدالغفور

 

يك سال گذشت

روزها و ماههاي سال هجري چه زود گذشت!!چه چيزي با اين سرعت مي گذرد؟ما ديروز از سال جديد استقبال مي كرديم و امروز آن را وداع مي گوييم،آيا بركت روزها رفته است و ما آن را احساس نكرده ايم؟!

 

يك سال از كل عمر ما گذشت و دقايق و ثانيه ها ،ساعات و روزهاي  آن قرباني شدند،گذشت در حالي كه گويي ماهي بيشتر نبود،با شيريني و تلخي ،با شادماني و غم ها،با سرور و مشغوليت ها،با لذائذ و دردها.

بيهوده گذرانان به بيهودگي سپري كردند،عده اي با شهوت راني لذت بردند،صالحان با جديت كار كردند و كارگزاران با اخلاص سپري كردند،هركسي در روز جزا بضاعت خود را خواهد ديد. خداوند متعال مي فرمايد:﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى (39) وَأَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى (40) ثُمَّ يُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الأَوْفَى (41)﴾ (نجم.

 

سال گذشت، در حالي كه هشدارباش ها و يادآوري هاي برگ هاي تقويم گوش را مي نوازد، ما هر روز برگ ها را پاره كرديم در حالي كه دقيقه ها و ثانيه ها به ما مي گفتند كه زندگي جز دقيقه و ثانيه ها نيست.هلال هر ماه در نمو و كامل شدن خويش تا كوچك شدن و گم شدنش به ما يادآوري مي نمود،فصل هاي سال و دگرگوني هاي متنوع آن براي ما عبرتناك بود،همه و همه ي اين اشارات باعث مي شود كه از خود بپرسيم كه در سال گذشته چه ميزان عمل صالح براي روز جدايي ذخيره كرده ايم؟

 

رسول حبيب صلى الله عليه وسلم به ما يادآوري مي كند كه در برابر مولاي خود مي ايستيم تا به 4 سوال جواب دهيم "لا تزول قدما عبد يوم القيامة حتى يُسأل عن أربع: عن عمره فيما أفناه، وعن شبابه فيما أبلاه، وعن ماله من أين اكتسبه وفيما أنفقه، وعن علمه ماذا عمل به"،از عمر،از جواني،مال و علم.خداونددر روز محشر از ما مي پرسد كه با عمرمان چه  كرده ايم؟آيا آن را در خدمت دينمان فنا كرديم؟يا در راحتي و غفلت وجدال؟خداوند از ما درباره دعوتمان خواهد پرسيد..آياما براي دعوت كار كرديم و به سوي آن فراخوانديم؟يا از جمله مشكوك ها بدان و طعن زنندگان به رهبران آن بوديم؟؛خداوند در مورد جسممان از ما سوال خواهد كرد..آيا آن را در طاعت و عبادت و حركت بدني به كار گرفتيم؟يا آن را در لهو و لعب دچار كرديم؟

 

يك سال كامل سپري شد،چه مقدار كارها انجام داديم كه آنها را از ياد برده ايم،ولي در نزد الله محفوظ مانده است و در دفتر اعمال ما ثبت شده است و فردا رونمايي خواهد شد ﴿ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ﴾ (بقرة: 281)

 

درنگي با نفس

حادثه طبيعي مهمي از زمان وداع با خورشيد در آخرين روز ماه ذيحجه اتفاق افتاده است،زماني كه دروازه سال جديد هجري گشوده مي شود،حادثه اي كه محتاج تامل و تدبر است؛و آن اين است كه برادر ايماني صادقانه در برابر نفس خود بايستد،زيرا صدق عامل نجات است و از نفس خود حسابرسي كندچون اين حساب نرم تر از يوم الحساب است.هركس از خود بپرسد:مادامي كه شمارش به ذره و هر حرفي و بر هر چيزي است كه قلب را زنده مي كند پس چرا من نفس خود را در مقابل هرچيز محاسبه نكنم؟

حسن بصري رحمه الله مي گويد "ابنَ آدم.. إنك تغدو أو تروحُ في طلبِ الأربَاح، فليكن همُّك نفْسَك؛ فإنك لن تربح مِثْلها أبدًا".اي فرزند آدم همانا تو صبح يا شب مي كني در طلب سود،پس هم و غم خود را نفست قرار ده زيرا هيچ چيزي هرگز مانند آن به تو سود نمي دهد.

از اينرو است كه ما در پايان سال قديم و آغاز سال جديد نياز داريم كه خودمان را محاسبه كنيم،ابن قيم رحمه الله مي فرمايد:

"المحاسبةُ أن يميِّز العبد بين ما لَه وما عليه، فيستصحب ما لَه ويؤدي ما عليه؛ لأنه مسافرٌ سَفَرَ من لا يعود".

محاسبه براي بنده آنچه را كه به نفع اوست وآنچه راكه بر عليه اوست مشخص مي كند،پس با آنچه كه براي اوست همراه شود و آنچه را كه بر عليه اوست برجا بگذارد زيرا او مسافر سفري بي بازگشت است.

 اين درنگ چنان است كه ما به سوالات بسياري كه دور ما مي چرخد پاسخ دهيم:سالمان را چگونه گذرانديم؟اوقات آن را چگونه سپري كرديم؟رابطه ما با خدايمان چطور بود؟..آيا بر انجام فرايض مواظبت كرديم و از نهي ها خود را دور نگه داشتيم؟آيا در مورد خانه ها و اجتماع خود تقوا را رعايت كرديم؟آيا خداوند را در همه ي اعمال و شوون خود مراقب ديديم؟آيااعمال خود را مخلصانه براي او انجام داديم؟آيا فكر كرديم كه كارهاي خود را مجدانه انجام دهيم؟آيا پرچم امت خود را برافراشته كرديم؟براي اين دين چه كرديم؟چه مقدار از اوقات خود را به دينمان اختصاص داديم؟چه تعداد شخص را به خاطر خدا و دعوت او دوست داشتيم؟آيا از دعوت و رهبران آن دفاع كرديم؟يا خودمان همراه مطبوعات و كسان ديگر برعليه دعوت شديم؟آيا حركات و اعمال وگفته ها و نوشته هايمان را مطابق قواعد دعوت ضابطه مند كرديم؟چند بار به كمك و ياري برادران مستضعف و زندانيان ظلم و دروغ در روي زمين شتافتيم؟ چه تعداد نماز را با جماعت در مسجد خوانديم؟بهره ي ما از تامل و تدبر در تلاوت قران چقدر بود؟ماهي چند بار كلام خدا را ختم كرديم؟يا اينكه جزدر رمضان آن را تلاوت ننمود ايم؟آيا در طول اين سال چيزي از آن را حفظ كرده ايم؟آيا همت  ما در دنيا به دست آوردن لقمه ي ناني بود كه ما را سير كند يا چيزي كه بنوشيم و يا لباسي كه بپوشيم يا در جستجوي مكاني باشيم و يا جايگاهي كه بدان افتخار كنيم؟آيا همت ما در اتلاف وقت در امور بيهوده مباح يا غير مباح شد؟يا اينكه همت ما صرف امور بلند و درجات متعالي گرديد؟آيا از جمله كساني بوديم كه مي گويند و عمل نمي كنند؟يا از جمله ي كساني كه خود را از جانب خود اسوه و الگو مي كنند؟ ..و آيا و  آياهاي ديگر؟.

 با هر كدام از آنها چه مي خواستيم و چه اراده اي داشتيم؟..آيا قصدمان خدا و آخرت بود؟يا ريا و تعريف و تمجيد مردم؟

اين است كه به حسابهاي خود مراجعه كنيم و مسير خود را تعديل ،نيت خود را اصلاح ، پيمان خود را تجديد و همت خود را محكم كنيم. 

 

به سوي او باز مي گرديم

برادر عزيز..براي عمر دو سمت وجود دارد:يك طرف قبل از تولد است و سمت قبل از روزي است كه دارد سپري مي شود،هرچه از سال مي گذرد شخص از زمان تولد خود دور مي شود و به روز رجوع به مولاي خود نزديك مي شود.هنگامي كه انساني به دنيا مي آيد در عمر خود دچار انهدام و از اجل مي كاهد.تقويمي كه ما آن را به ديوار زده ايم و پر ورق است در هر روز ورقه اي از آن كنده مي شود و در پايان سال جز قابش چيزي نمي ماند كه گواه بر از بين رفتن عمر است.اين عمر من و توست،مجموعه اي از روزها و شبها كه هرگاه روزي يا شبي مي گذرد از عمر ما كم مي شودو همچنين بهره ي ما از زندگي دچار نقصان مي شود،سپس لحظه اي مي آيد كه ديگر نيستيم و به سوي الله بازمي گرديم.

 

حسن بصري رحمه الله مي فرمايد: "يا ابن آدم.. إنما أنت أيام، كلما مضى منك يوم مضى بعضك"؛ اي فرزند آدم ..همانا تو خود روزها هستي،هر آنچه از تو مي گذرد روزي است كه قسمتي از تو را با خود مي برد.بدون شك اين بازگشتي به سوي خداست و ايستادن در پيشگاه او و سوال و جواب در محضر او،براي آن روزچه فكري كرده اي؟ از آن روست كه فرزند عمر رضي الله عنه ما را نصيحت مي كند كه: "إذا أمسيت فلا تنتظر الصباح، وإذا أصبحت فلا تنتظر المساء، وخذ من صحتك لمرضك، ومن حياتك لموتك"، اگر به شب رسيدي منتظر صبح نباش و اگر به صبح رسيدي انتظار شب را مكش ،از سلامتي خود استفاده كن قبل از آنكه بيمار شوي و از زندگي خود قبل از آنكه از دنيا رحلت كني.

اي برادر عزيز اگر دچار فتور و سستي شدي و نفس تو در مقابل طاعت از خود سنگيني نشان داد روزي را به خود ياآوري كن كه در برابر خداي خود مي ايستي و جز عمل صالح چيزي ديگر براي تو سود ندارد.بياد داشته باش توصيه فضيل بن عياض رحمه الله را كه فرمود:"تحسن فيما بقي يُغفرْ لكَ ما مضى؛ فإنك إن أسأت فيما بقي، أُخِذتَ بما مضى وما بقي، والأعمالُ بالخواتيم"،در آنچه باقي مانده است به نيكويي عمل كن تا آنچه را كه از دست رفته است بپوشاند،اگر تو باقي مانده را به بدي بگذراني هم گذشته از دست رفته است و هم باقي مانده و نتيجه ي اعمال به پايان آنها است. ابن رجب- رحمه الله- هم به تو مي گويد: "يا مَن يفرح بكثرة مرور السنين عليه، إنما تفرح بنقص عمرك"،اي كسي كه با گذشت ساليان زياد عمر شادماني مي كني،آگاه باش كه تو به كوتاه شدن عمرت خوشحال هستي. أبو سليمان داراني هم مي گويد: "مَن كان يومه مثل أمسه فهو في نقصان"، كسي كه امروزش مانند ديروز باشد ضرر كرده است . داودطائي هم مي فرمايد: "إنما الليل والنهار مراحلُ ينزلها الناس مرحلةً مرحلةً، حتى ينتهيَ بهم ذلك إلى آخر سفرهم، فإن استطعت أن تقدم في كل مرحلة زادًا لما بين يديها فافعل، فإنِّ انقطاع السفر عن قريبٍ، فاقضِ من أمرك، فكأنك بالأمر قد بغتك".همانا روز و شب  مركب هايي هستند كه مردم را ايستگاه به ايستگاه پياده مي كنند تا اينكه به وسيله آنان سفرشان پايان پذيرد،اگر كه مي تواني در هر مرحله توشه اي براي پيش رو برداري اين كار را بكن زيرا سفر به زودي تمام خواهد شد،در مورد كار خود انديشه كن گويي تو در كار خود طغيان نموده اي.

 

يكي از سلف مي فرمايد: "كيف يفرح في هذه الدنيا من يومُه يهدم شهرَه، وشهرُه يهدم سنتَه، وسنتُه تهدم عمرَه؟!، كيف يفرح من عمرُه يقوده إلى أجلِه، وحياتُه تقوده إلى مماتِه؟!".چگونه در اين دنيا شادماني كه روزش ماهش را از بين مي برد و ماهش سال را و سالش عمر تو را؟! چگونه احساس خوشحالي مي كني از عمري كه تو را به سوي مرگ راهنمايي مي كند و از حياتي كه تو را به سوي ممات فرا مي خواند؟

 

محصول سال تو

برادر دوست داشتني...ابن قيم رحمه الله مي فرمايد: "السنةُ شجرةٌ، والشهورُ فروعُها، والأيامُ أغصانُها، والساعاتُ أوراقُها، والأنفاسُ ثمرُها، فمن كانت أنفاسه في طاعة فثمرة شجرته طيبة، ومن كانت في معصية فثمرته حنظل، وإنما يكون الحصاد يوم المعاد، فعند الحصاد يتبين حلو الثمار من مرِّها".سال همانند درختي است كه ماهها شاخه هاي بزرگ آن وروزها شاخه هاي آن و ساعتها برگهاي آن و نفس ها ميوه هاي آن هستند،هر كس كه نفس هايش در طاعت بگذرد ثمره درختش پاك خواهد بود و هر كه آنها را در معصيت سپري كند ميوه ي درختش تلخ خواهد بود،روز برداشت محصول در روز معاد است،در نزد تو محصول شيريني ميوه را از تلخي آن نشان مي دهد.

 

در سال تو اينها گم شدند

1700نماز فرض به جماعت،معادل 6018 ركعت،5300 ركعت نماز سنت همراه با وتر،420 ركعت نماز شب و تراويح وتهجد...چه ميزان از آنها را به جماعت خواندي؟چقدر از آنها را در صف اول گذراندي؟درجه خشوع تو چقدر بود؟آيا تو را به الله نزديك كردند؟

 

92*روز روزه ي دوشنبه و پنج شنبه..30 روز روزه ي ايام بيض،9 روز ذيحجه،روزه ي تاسوعا و عاشورا..چند روز روزه گرفتي؟چقدر از فضل آن بهره مند شدي؟رسول حبيب مي فرمايد: "ما من عبد يصوم يومًا في سبيل الله إلا باعد الله بذلك اليوم وجهه عن النار سبعين خريفًا".بنده اي كه يك روز را در راه خدا روزه بگيرد خداوند به خاطر همان يك روز صورتش را 70 سال از آتش جهنم دور نگه مي دارد.

 

12*ختم قرآن،آيا تو اين كار را كرده اي؟و در آن تدبر نموده اي؟آيا مي داني كه هر ختم تومعادل 5/3ميليون نيكي است.

 

130 هزار*صدقه بر تو واجب است،زيرا پيامبر صلى الله عليه وسلم مي فرمايد:كل سلامي من الناس عليه صدقةٌ كل يوم تطلع فيه الشمس ..در هر روز كه خورشيد بر تو طلوع مي كند بازاي هر سلامي كه مردم به تو مي كنند بر تو صدقه اي است.آيا آن را ادا كرده و بدان وفا نموده اي؟آيا موجب محكمي و نزديكي تو به پروردگار شده است؟يا حتي عزم و نيت آن را كرده اي؟

 

*ذكر الله عز وجل- "طوبى لمن وجد في صحيفته استغفارًا كثيرًا". بهشت از آنِ كسي است  كه در نامه ي اعمالش استغفار زيادي باشد.

 

*50حلقه ي  تربيتي هفتگي به منظور محقق ساختن "هيا بنا نؤمن ساعة"،بيا تا ساعتي ايمان خود را تازه كنيم؛كه اين علاوه بر ساير تجمع ها مي باشد..تا چه حد آنها را انجام دادي؟و تا چه ميزان به برادران و دعوت خود فايده رساندي؟

 

350*روز دعوت دادن به سوي الله،و امر به معروف و نهي از منكر؛در حالي كه پيامبر بزرگوار فضل آن را بيان مي كند: "من دعا إلى هدى فله أجرها وأجر من عمل بها إلى يوم القيامة" هر كس كه به هدايت دعوت دهد اجر اين كار و اجر كسي كه به آن عمل مي كند تا روز قيامت به او مي رسد.همچنين پيامبر خدا صلي الله و عليه و آله و سلم مي فرمايد "لئن يهديَ الله بك رجلاً واحدًا خيرٌ لك من الدنيا وما فيها".اگر كه خداوند به وسيله ي تو تنها يك نفر را هدايت كند براي تو از تمام دنيا و آنچه در آن است بهتر است.

 

50*هفته كه در آن مي توان صله رحم و ديدار نزديكان را انجام داد،به والدين نيكي كرد،به بيماري كمك و از او ديدار كرد و همچنين نيازهاي مسلمانان را برآورده كرد..آيا تو توانستي اين كارها را انجام دهي؟چقدر از اين اعمال را فقط به خاطر خدا انجام دادي و آنها رابا خودخواهي يا چشم و هم چشمي با ديگران قاطي نكردي؟يا اينكه براي كسب شهرت و يا تبليغات  يا همجواري با سفيهان انجام دادي؟

 

سپس نگاه كن كه عمل تو چه حجم و اندازه و اثري داشته است؟ميان نيكي ها و بدي هاي خود سبك سنگين كن؛و سپس نگاه كن چقدر نيكي را ترك كرده و چقدر به دست آورده اي؟ سفارش ابن مسعود رضي الله عنه را به ياد داشته باش "ما ندمتُ على شيءٍ ندمي على يومٍ غَربت شمسه.. نقص فيه أَجلِي، ولم يزدد فيه عملي". بر هيچ چيزي به اندازه ي روزي كه بر من خورشيد غروب كرد نادم و پشيمان نشدم..از اجل من كم شد و بر عمل من افزوده نشد.

 

دقيقه هاي گرانبها

برادر دوست داشتني..قلب تو در سال 40 ميليون بار زده است با نظمي شگفت انگيز و بي مانند و دقتي بي حساب،همچنانكه 11 ميليون دم و بازدم داشته اي ؛همه ي اينها در 500 هزار دقيقه صورت گرفته كه يك سال تو مي شود..چه شعر گرانبهايي:

دَقَّاتُ قَلْبِ المَرْءِ قَائِلَةٌ لَهَ   إِنَّ الْحَيَاةَ دَقَائِقٌ وَثَوَاني

ضربانهاي قلب انسان به او مي گويد كه زندگي  همان دقيقه ها و ثانيه ها است.

 

واجبات بيشتر از اوقات هستند و مسلمان حسابگر هر ثانيه و دقيقه ي گرانبها از عمرش  مي باشد،شبِ گران قيمت؛ "دقائق الليل غالية فلا ترخصوها بالغفلة"، دقيقه هاي شب گرانبها هستند آنها را به غفلت مگذرانيد.تو در 5 دقيقه از عمرت مي تواني اعمال بيسار بزرگ و ارزشمندي را انجام دهي:

 

*زندگي با قرآن:20 بار سوره حمد يا 40 بار سوره اخلاص،يا سوره ملك،واقعه يا حم سجده؛كه تلاوت هر يك اجري بزرگ دارد،يا اينكه يك حزب از قرآن را تلاوت كني.

 

*از جمله كساني باشي كه خداوند را بسيار ياد مي كنند:50 بار بگويي "لا إله إلا الله وحده لا شريك له، له الملك وله الحمد، وهو على كل شيء قدير ، يا"سبحان الله وبحمده  200 بار،يا"سبحان الله وبحمده، سبحان الله العظيم،100بار ، يا"سبحان الله، والحمد لله، ولا إله إلا الله، والله أكبر 100 مرتبه، يا "لا حول ولا قوه إلا بالله150 بار،يا "سبحان الله وبحمده عدد خلقه، ورضا نفسه، وزنة عرشه، ومداد كلماته 60 دفعه، يا 100 بار بر پيامبر خدا صلي الله و عليه و سلم درود بفرستي،بر هر كدام از جملات فوق در احاديث صحيح اجر بزرگي وعده داده شده است.

 

*ارتباط با افراد جامعه:با تلفن صله رحم را برقرار كني  يا به والدينت نيكي كني يا به مسلماني سلام كني و حالش را بپرسي يا اينكه جملات پاكي بنويسي و smsكني،يا دستانت را به سوي آسمان بلند كني و براي خانواده و همسايگانت هر آنچه مي خواهي دعا كني،يا به نيكويي شفاعت برادر خود را بكني،يا به كمكِ فرد گرفتار بپردازي و نياز آني او را برآورده كني،يا دست پيرمردي را بگيري و از خيابان عبور دهي؛ياصدمه ديده اي را به بيمارستان برساني و يا خار و خاشاكي را از سر راه مردم برداري.

 

*تكليف دعوت خود را انجام دهي:امر به معروف و نهي از منكر كني،يا بحثي را پس از نماز مطرح كني،يا در حين گفتگوهاي موقع جابجايي و سفر انديشه اي را منتقل كني،يا در شبكه اينترنت  كلمات پاكي را منتشر كني،يا در يكي از جلسات موضوع مهمي را به شراكت بگذاري،يا يك نامه ي دعوي از طريق ايميل به دوستانت بفرستي،يا در يك راي گيري شركت كني كه به موجب آن دين و دعوت خود را ياري كني و ....

 

از اینجا آغاز کنیم

برادر عزیز ...با پایان سال  و قبل از آنکه فرصت ها از دست برود و تو وارد سال جدید شوی،صفحه ای مقابل خود بگذار  و اولین گام را بردار تا اینکه صفحه ی تازه ای را از روز اول سال جدید باز کن،طوری که آن صفحه سفید و پاک باشد،صفحه ای که با توبه به درگاه  باریتعالی آغاز می شود،شعار آن دعوت بسوی خدا و مضمون آن دوستی خیرخواهانه برای مردم است.

 

این سال هجری جدیداست و بر عمل تو گواه است،در ابتدا استاد عاکف ما را نصیحت می کند: "ينتظركم عامٌ من الجهد والعمل؛ فالمبشرات بين أيديكم، والأمل ينتظركم، فإلى المزيد من الثبات على منهجكم، وتقديم فكرتكم إلى العالم، وبذل كل ما تملكون من أجلها؛ لنكون على مستوى الغد المشرق لإسلامنا"،

سالی از جهد و تلاش منتظر شماست،بشارت ها جلوی شماست و امید انتظار شما را می کشد،پس بسیار بیشتر بر برنامه خود ثبات داشته باشید و اندیشه ی خود را به مردم جهان تقدیم کنید و هر چه نیرو داریدبه خاطر ان بذل کنید تا اینکه آینده ی مشرق از اسلام ما باشد.

از این رو در شروع سال ،این آن چیزی است که دعوت از تو می خواهد:

اولا:از گناهان و معاصی خود توبه کن،از افراط و تفریط ها در وقت خود،اشک های ندامت را بر انچه که در کنار الله بودی و قدر ندانستی سرازیر کن،کوتاهی در حق دعوتی که به روشنگری آن نپرداختی و آنگونه که شایسته آن بود آن را یاری نکردی،پس شروعت را با توبه کن و مرارت گذشته را بر دوش نکش،با رها کردن گذشته است که می توانی با قدرت برخیزی،پس این را راهی به سوی جلو و ملحق شدن به کشتی نجات قرار بده،ستاره ای باش در آسمان توبه کنندگان،بازگشتی ظفرمندانه بسوی الله تا در برابر عوامل ضعف یاری شویم.

 

دوما:به اهدافت نگاه کن و آنها را با دقت مشخص کن و اولویت بندی کن،بر روی شناخت خود مبنی بر راهی که تو را به رضوان الله و یاری دعوت او برساند تاکید کن،امید داشته باش که بهتر از این خواهی بود،اقدام کن،تلاش کن،برنامه ریزی کن و اجرا کن،راه و برنامه ات را خودت انتخاب کن؛نه اینکه بر اساس رسانه های دروغ پرداز یا بلواها و آشوب ها یا طعن های داخل و خارج تصمیم بگیری.

 

سخت سری باش که هواها تو را نابود نکند،عقل و قلبت را با پایه های دعوت ربانی تغذیه کن،بر اخرت حریص باش که گوهر گرانبهای توست،همت تو بالاتر از اقدام تو باشد. 

 

 سوما:از زنگهای هشدار و آگاه کننده بهرمند شو ،از این حذرباش های ممتددر طول سال ،از موسم های خیر توشه ای بیندوز تا بر برنامه الله و منهج دعوت استوار باشی،حریص باش تا اینکه شرایط محیط تو  و دعوتت را در بر نگیرد هر چند بد باشد،مراقب باش تا بر اساس هواهای خود کار نکنی بلکه بر این حریص باش که حوادث و رخدادها جز بر ثبات و قدرت تو نیفزاید،یقین داشته باش که یاری الله بزودی سر می رسد.

 

چهارم:چه زیباست که در ابتدای سال جدید از تجدید پیمان با الله و دعوتش سخن بگوییم،از وفا به بیعت با الله،که دعوت به افراد وفاداری نیاز دارد که با عزم و اراده،آرام به سوی بهشت های پرنعمت حرکت کند،دعوت تو به تو نیاز دارد به کسی با اراده ی قوی که دچار ضعف نمی شود،وفایی ثابت که رنگ به رنگی و غدر با آن دشمنی نمی کند،قربان کردن خود که  طمع و بخل ان را تغییر نمی دهد،معرفت به مبدا و ایمان به آن و تقدیر او که از خطا مصون است و انحرافی ندارد.

 

تصمیم بگیر،اقدام کن،پیش برو 

 

﴿وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى﴾ (طه: آیه 84، این سخن حسن بصری را به یاد داشته باش: "رحم الله عبدًا وقف عند همِّه، فإن كان لله مضى، وإن كان لغيره توقف".

 

خداوند بنده ای را مورد رحم قرار دهد که خود را وقف تلاشش می کند،اگر برای خدا بود رهسپار است اما اگر برای غیر او باشد متوقف می شود.

بقلم: إسماعيل حامد

برگردان:عبدالغفور گردهاني

ارسال در تاريخ چهارشنبه دوم دی 1388 توسط عبدالغفور

کودک و رسانه

کودکان گلهای سرسبد زندگی ما هستند،آنها به زندگی ما شور و معنا می بخشند و ارتباط با آنان مهمترین نقش در تربیت انان است.

در گذشته زندگی ساده تر بود.پدر وقت کمتری را به کار اختصاص می داد،مادر هم همیشه در خانه بود.تازه علاوه بر اینها چون خانواده گسترده بود مادر بزرگ و پدر بزرگ هم در کنار کودک بودند.قصه های شیرین مادربزرگ هنوز در گوش ما مانده و شیرینی آن در مشام مزمزه می شود و خدایش خیلی از رفتارهای ما از همان داستانهاست.مادربزرگ دستی از نوازش بر سرمان می کشید و با لبخندی عاطفه را منتقل می کرد.

پدر و مادر وقت بیشتری را با کودک می گذراندند،آن همه زندگی پیچیده نبود و مشکلات اقتصادی وجود نداشت که پدر و مادر هر دو کار کنند و تازه به جایی نرسند.

با کم رنگ شدن نقش والدین در ارتباط با نو نهالان بازیگران وادی سلطه به فکر می افتند که با ارتباط برقرار کردن با این نسل فرهنگ خود را به این نسل منتقل کنند.

 وقتی در جایی خلا باشد بر اساس یک قاعده معمول ماده مورد نظر از محیط پرفشار به محیط کم فشار شیفت پیدا می کند،صفحه ذهن کودکان ما سفید است،ما که آن را با چیزهای مفید پر نکنیم آن وقت دیگران پر می کنند.

چنین می شود که پای رسانه به میان می آید:رادیو،تلویزیون،مجله،روزنامه،پادکست،اینترنت،شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک و توییتر و....

و هر دم از این باغ بری می رسد.از آن جایی که بودجه اکثر شبکه ها از جایی تامین می شود برنامه هایی که ساخته و نشر می شود در راستای اهداف هزینه کنندگان است.رسانه ی امروز وجه تجاری یافته است زیرا در عصر پست مدرن فرهنگ تبدیل به صنعت شده است و آنقدر برش های پریشان در انسان به وجود آمده است که کودکان را این گونه بار می آورد.درک این خصوصیات پست مدرن قابل توجه است که همه چیز را سیال می دانند و این سیالیت موجب آن می شود که  کودک گیج از نقش سیال بار بیاید و به جایی بند نباشد.به نظر من در این مورد می توان کارتون سیمسون ها را مثال زد.

مدرنیته هم  با بازتاب تکنیک کودک را با عقل ریاضی بار می آورد..نگاه کنید به خیل کارتونهایی که از شبکه های مختلف پخش می شود.

چنین است که سازگار کردن کودکان با مدرنیته و ثوابت فرهنگی ملی و اسلامی در عصر جهانی شدن ضرورتی تام دارد که متاسفانه برنامه سازان در کشورهای اسلامی بدان کمتر توجه دارند.

در جهانی که رو به باز شدن دروازه های خود می رود بایستی خرده فرهنگ ها را محترم شمرد و امکان آزادی رسانه ای را به نسبت کودکان هم رعایت کرد.

هیچ دلیلی وجود ندارد که همه مردم با اختلاف فرهنگی از برنامه های یکسانی استفاده کنند که اتفاقا این امر موجب گیجی نقش اجتماعی نسل فردای جامعه می شود.

قومیت ها،مذاهب،طیف های ملی و اجتماعی بایستی این مجال را داشته باشند که خودشان با در نظر داشت بافت فرهنگی خویش برنامه سازی کنند تا وحدت های ملی و قومی و مذهبی حفظ شود.

باید بتوانیم میان فرهنگ های محلی و فرهنگ جهانی تعادل برقرار کنیم که نسل ما طوری بار آید که در ضمن پایداری بر فرهنگ خود با دید انتقادی نسبت به دیگران مواجه شود و خودباخته فرهنگی نشود.

همانگونه که بزرگترها نیاز به آزادی رسانه ای دارند کودکان هم چنین اند،زیرا اگر زندگی اشان پرتناقض شد جامعه را دچار مشکل می کنند.

البته باید اذعان کرد که همیشه بر اشتراکات فرهنگی بار مثبت داد و آنها را تقویت کرد.

 

ارسال در تاريخ جمعه بیست و هفتم آذر 1388 توسط عبدالغفور

اگر نخوانده اید زودتر بخوانید(1)

مفاهیم بنیادی اسلام

آنچه امروز مسلمانان گرفتار آن هستند انحرافی است که از قلمرو رفتار تجاوز کرده و به مفاهیم اصلی اسلام رسیده است به گونه ای که در میان خود مسلمانان غریب شده است.درک و دریافت مردم از اسلام غیرحقیقی است و وقتی که به صورت اصلی اش یعنی آنچه در قران و سنت آمده و در زندگی سلف صالح به مرحله اجرا درآمده بیان شود آن را عجیب و غریب می پندارند.

اینک اسلام در میان مسلمانان غریب است.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ وَابْنُ أَبِي عُمَرَ جَمِيعًا عَنْ مَرْوَانَ الْفَزَارِيِّ قَالَ ابْنُ عَبَّادٍ حَدَّثَنَا مَرْوَانُ عَنْ يَزِيدَ يَعْنِي ابْنَ كَيْسَانَ عَنْ أَبِي حَازِمٍ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَدَأَ الْإِسْلَامُ غَرِيبًا وَسَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيبًا فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ(رواه مسلم)

اسلام با غربت آغاز گردید و دوباره همچون اول غریب خواهد شد پس بهشت از آن غریبان است.

در حدیث دیگری آمده است:

قَالَ عَبْد اللَّهِ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الْهَيْثَمُ بْنُ خَارِجَةَ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَيَّاشٍ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِى فَرْوَةَ، عَنْ يُوسُفَ بْنِ سُلَيْمَانَ، عَنْ جَدَّتِهِ مَيْمُونَةَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَنَّةَ، أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِىَّ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: بَدَأَ الإِسْلاَمُ غَرِيبًا، ثُمَّ يَعُودُ غَرِيبًا كَمَا بَدَأَ، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ، قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنِ الْغُرَبَاءُ؟ قَالَ: الَّذِينَ يُصْلِحُونَ إِذَا فَسَدَ النَّاسُ، وَالَّذِى نَفْسِى بِيَدِهِ لَيُحَازَنَّ الإِسْلاَمُ إِلَى هذين الْمَسْجِدَيْنِ، كَمَا تَأْرِزُ الْحَيَّةُ إِلَى جُحْرِهَا.(غایه المقصد فی زوائد المسند)

غربا در این حدیث کسانی هستند که در زمانی که مردم مشغول فساد هستند آنها دنبال اصلاحند.

«اگر راه دریافت را تصحیح کردیم آن وقت مسلمانان را بر اساس مفاهیم صحیح اسلام تربیت خواهیم کرد»

دروغ و خیانت و نفاق و ضعف و ترس و خواری و بدعت و معصیت،مسئولیت گریزی،تبهکاری و.. در بین مسلمانان شایع شده اند.

حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ : حَدَّثَنَا أَبُو الأَشْهَبِ ، عَنْ عُمَرَ بْنِ عُبَيْدٍ التَّمِيمِيِّ الْعَبْشَمِيِّ ، عَنْ ثَوْبَانَ مَوْلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم قَالَ : يُوشِكُ أَنْ تَدَاعَى عَلَيْكُمُ الأُمَمُ كَمَا تَدَاعَى الْقَوْمُ إِلَى قَصْعَتِهِمْ قَالَ : قِيلَ : مِنْ قِلَّةٍ ؟ قَالَ : لاَ وَلَكِنَّهُ غُثَاءٌ كَغُثَاءِ السَّيْلِ يُجْعَلُ الْوَهَنُ فِي قُلُوبِكُمْ ، وَيُنْزَعُ الرُّعْبُ مِنْ قُلُوبِ عَدُوِّكُمْ لِحُبِّكُمُ الدُّنْيَا وَكَرَاهِيَتِكُمُ الْمَوْتَ قَالَ يُونُسُ : وَرُوِيَ هَذَا الْحَدِيثُ عَنِ ابْنِ فَضَالَةَ عَنْ مَرْزُوقٍ أَبِي عَبْدِ اللهِ عَنْ أَبِي أَسْمَاءَ عَنْ ثَوْبَانَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم.

پنج مفهوم بنیادی حجم کتاب را در بر می گیرند که 363 صفحه است.این پنج مفهوم اصلی و کلیدی عبارتند از:

لا اله الا الله

عبادت

قضا و قدر

دنیا و آخرت

تمدن و آباد کردن جهان

خواننده پس از مطالعه کتاب مفاهیم بنیادی اسلام در می یابد که جامعه اسلامی تماما از لااله الا الله می جوشد و مدار هستی اش حول آن می گردد.

آنچه امروز در زندگی مردم دیده می شود همان دین و عبادتی نیست که خداوند بدان دستور داده است تا شانه بالا بیندازیم و بگوییم که اسلام در زندگی مردم هست و مردم مسلمان همچنان عقب مانده اند.

سستی مسلمانان و خود را در برابر تمدن مادی مرده دانستن  ودنبال اسباب پیشرفت و ترقی مظاهر مدرنیته نرفتن  ناشی از خطا در معنای قضا و قدر است.

جدا کردن دنیا و آخرت باعث سرگشتگی در دنیا و آخرت شده است که نیاز است مفاهیم دنیا و آخرت بازبینی شوند.

اقامه عدل و داد،ضوابط اخلاقی در زندگیفکسب علم و پرداختن به هنرهای زیبا و.. همه و همه مظاهر تمدن اسلامی اند که جای بحث فراوان دارند.

این کتاب تالیف استاد محمد قطب است و نسخه عربی آن تحت عنوان مفاهیم ینبغی ان تصحح می باشد.آن را لقمان محمدپور ترجمه کرده و نشر احسان در سال 1379 چاپ کرده است.

خواندن این کتاب را به همه جوانان مسلمان فارسی زبان توصیه می کنم تا گره های ذهن اشان گشوده شود.

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 توسط عبدالغفور

شمیم بوی محمد

خورشید چه باشد در طلعت روی محمد

                            مشک چه داند شمیم بوی محمد

عشق نعره مستانه بزد بر جمله جهان

                             گیتی به فدای سلسله ی موی محمد

بلال حبشی که پر زنان به اعلی می رفت

                               بود شرمنده ی خلق و خوی محمد

ای صبای مسکین چو رسی دیارش

                           بهر سرمه چشم بیار خاک کوی محمد

نا اهلان حقیقت در پس پرده نهان کردند

                             چو ندیدند روح حقیقت جوی محمد

                                                                                            

                                                                                                    مهرماه1369

ارسال در تاريخ یکشنبه پانزدهم آذر 1388 توسط عبدالغفور

از مناره های نور می ترسند

 

57 درصد مردم سوئیس به ساخت مناره های مساجد در این کشور رای منفی داده اند.در این کشور 160 مسجد و مرکز اسلامی وجود دارد که 400 هزار مسلمان سوئیسی از آنها استفاده می کنند.این اقدام مردم سوئیس از چند جهت مورد توجه است:

1.نام سوئیس با نام سازمان ملل متحد گره خورده است،اینکه مردم این کشور چنین دیدگاه نسبت به مسلمانان دارند جای نگرانی دارد،هم برای خودشان و هم برای مسلمانان.جایی که مهد حقوق بشر است مردم را بر خلاف منشور سازمان ملل متحد از آزادی عقیده و مذهب و انجام اعمال مذهبی در محدودیت قرار می دهند،درست است که این عمل مردم سوئیس پایبندی آنها را به سکولاریته نشان می دهد اما پرسشی را فرارو قرار می دهد که آیا آنها در مقابل ساخت و نوع بنای کلیسا هم همین کار را می کنند؟ این تناقض مورد اعتراض محافل حقوق بشری قرار گرفته است. رفتار غیر قابل تحمل هلند و دانمارک  و آلمان در توهین به رسول الله  و کشتن یک زن مسلمان یادمان نرفته است.شکافی میان مسلمانان و اروپاییان روز به روز گسترده تر می شود اما بیشتر از جانب اروپاییان چراکه پس از حوادث 11 سپتامبر اکثریت مسلمانان و مراکز دینی و مجتهدان مسلمان اقدامات تروریستی را محکوم کرده اند و عموم مسلمانان در تاریخ خود صلح جو و آرامش طلب بوده اند.آیا به سادگی فکر می کنیم که اروپایان نمی دانند عموم  مسلمانان با تروریست ها فرق می کنند،پس انگیزه آنان از این کار چیست؟

اولريش اشلوئر که از رهبران مخالفت هاي انجام شده با ساخت مناره در سوئيس بوده است، با ابراز خوشحالي از نتايج همه پرسي اظهار داشت؛ من بسيار راضي هستم. وي معتقد است؛ مناره ها سمبل ادعاي برتري اسلام بر مسيحيت هستند، از اين رو از تصميم گيري مردم سوئيس در اين ارتباط بسيار خوشحالم.

آنها داشتن مناره ای را دال بر برتری اسلام بر مسیحیت می دانند،فارغ از هزاران برتری معنوی و اخلاقی که این دین مقدس دارد،به نظر می رسد آنها به تحریک راست گرایان افراطی می ترسند که اسلام در این کشورها فراگیر شود و مسلمانان کنترل نظام های اجتماعی را در آینده در دست گیرند،سبک جدیدی از زندگی فرهنگی در قلب اروپا که تنها به سیاست مربوط نمی شود و قدرت سیاسی جزء کوچکی از آن است.

آنها با این کار خود و کارهایی از این دست سالهاست که به ارزشهای فرهنگی خود پشت پا  زده اند،دیر زمانی برای مردم دنیا این احساس وجود داشت که ملل اروپایی در اعمال حقوق بشر نسخه های الگوی بشری هستند.سیاست مداران با قشون کشی های خود به عنوان آوردن ارزشهای دموکراتیک به کشورهای اسلامی لکه ننگی بر دامان ارزشهای خود ریخته بودند،یکی اشان افغانستان است که رئسی جمهوری متقلب را با دبدبه و کبکبه تایید کرده و هر روز به بهانه مقابله با تروریسم هزاران مسلمان را با روشهای حقوق بشری!! می کشند و به زنان مسلمان تجاوز می کنند و خبرنگاران مسلمان و مستقل را که همانند خبرنگاران غربی در حاکمیت سکولاریسم و آن نوع حقوق بشر اروپایی تلاش نمی کنند می کشند و آب از آب تکان نمی خورد. جنایات ضد بشری اسرائیل هم دیده نمی شود.

اما این اقدامات مردم اروپا رفتن فرهنگ سیاستمداران و احزاب به رفتارهای اجتماعی است و نشان می دهد ارزش هایی که اروپاییان پس از سالها مبارزه به خصوص پس از انقلاب فرانسه به دست آورده اند در حال فرو ریزی است. وجود دوگانگی در برخورد با مساله حقوق بشر مهمترین این چالش ها است که مبانی حقوق بشری را تهدید می کند.

داد کلیسا هم درآمده است زیرا اگر مسلمانان آزادی فعالیت های مذهبی را نداشته باشند آینده آنان هم تیره و تار است،هر چند به گزارش خبرگزاري فرانسه، «فليکس گومر» دبيرکل نشست اسقف هاي سوئيس به راديو واتيکان گفت؛ اين ممنوعیت ضربه سنگيني به آزادي و اتحاد مذهبي است.

اما خوبی جامعه اروپایی هم این است که بر خلاف کشورهای اسلامی صدای محافل حقوق بشری شنیده می شود و یک اقلیت می تواند حرف خود را بزند و فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان برساند.

2.این امر برای مسلمانان سوئیس و جهان نگران کننده است زیرا نشان می دهد هنوز راه زیادی در پیش است تا اروپاییان به مسلمانان اعتماد کنند و جامعه اروپایی آنها را در قلب خود بپذیرد.البته این امر برای دو دین اسلام و مسیحیت که هر دو مدعای سعادت انسان را دارند رقابت آفرین است و این در ذات خود طبیعی است اما اینک باید گفت اسلام یا به اندازه کافی معرفی نشده است و یا ملل اروپایی تحت تاثیر اخباری قرار می گیرند که چهره ی اسلام را در آن کشورها به عنوان خشونت و رفتارهای غیر انسانی با زنان و دیکتاتوری نشان می دهد و با توجه به قدرت روز افزون رسانه ها فهمی خاطی در ذهن آنها شکل گرفته است.رفتارهای حاکمان مسلمان هم با مسلمانان در کشورهای خود چنگی به دل نمی زند.

اما که مسلمانان باید با همان مشی آرام خود پیش روند که مقتضای دین و دعوت اسلامی است.دینی که از آنان می خواهد در نشر دین الگوهای کلامی و رفتاری را در بین خود تقویت کنند و با استواری زبان و کردار خود مناره ای برای دعوت دینی گردند،چه باک اگر مساجد مناره نداشته باشد،این که وحی منزل نیست.

مسلمانان نقاط دیگر هم از برادران مسلمان خود در اروپا حمایت های معنوی و.. را دریغ نکنند تا آنان در جامعه جاهلی آنجا احساس غربت نکنند و با سرفرازی زندگی کنند.

حاکمان مسلمان هم رفتارهای خود را با مسلمانان اصلاح کنند ،که دنیا به ما   نگاه می کند،که اگر چنین نکنند از رحمت الهی به دور خواهند بود و خداوند در روز واپسین از آنها بازخواست خواهد نمود،حسابی سخت که :

ان بطش ربک لشدید. انه هو یبدی و یعید . و هو الغفور  الودود.ذو العرش المجید.فعال لما یرید.

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 توسط عبدالغفور
اندر اخلاق سیاستمداران

سایت وزین دعوت و اصلاح یکی از مطالب این حقیر را منتشر کرده است که جهت استفاده ی خوانندگان این وبلاگ ایضا درج می شود.


دستیابی به قدرت برای اداره امور مسلمانان امری بسیار مهم و حیاتی است همانگونه که آمده است خداوند به وجود حاکم کاری می‌کند که به قرآن نمی‌کند. زیرا قرآن متن مکتوب نظری است و حاکم به قرآن بعد عملی کردن امر و دستور رب العالمین است. حاکمان خلیفه خداوند در روی زمین‌اند و اولین و مهمترین بعد وجودیشان آنگونه که از کلام رب می‌آید کرامت مخصوص آنها به واسطه توانایی‌های خاصی است که آنها را می‌توان در علم و امانت جمع کرد. حاکمان چون خلیفه خدایند بسیار بجا است که در خودشناسی خویش به این امر توجه دارند که:


1. قدرت مطلق هستی خداوند است و ملکوت آسمانها و زمین از آن اوست:«وَتَبَارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَعِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (زخرف/85)
2. حرف اول و آخر را خداوند می‌زند: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآَخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (حدید/3)
3. خداوند به هرکسی از بندگانش که از او راضی باشد رهبری را می‌بخشد به‌گونه‌ای که قلوب مردم را به سویش مایل می‌کند تا او را برگزینند و هر کس را که بخواهد از چشم مردم می‌اندازد: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» (آل عمران/26).
4. به هیچ حاکمی این حق داده نشده است که با استبداد دینی و فاشیستی باعث شود که اربابگری رواج یابد: «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» (آل عمران/64)
5. مردم نباید حاکمان خود را کورکورانه برگزینند: «یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا» (احزاب/66-67)
6. روابط حاکم و خدا و مردم در سه ضلع حاکمیت انحصاری خداوند، حکم به امر خدا و مدیریت و رهبری دسته‌جمعی مردم بر مبنای قاعده‌ی شورا تعریف می‌شود: حاکم بر اساس هوای نفس سخن نمی‌گوید: «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى» (نجم/2-3) ملت هم مؤمن، متقی و مخلص در عمل هستند و بر اساس ایمان و تقوا و احسان عمل می‌نمایند.
7. خلافت و امانت جز به خودمختاری و خودگردانی محدود موقت انسانها بر خودشان معنا ندارد؛ زیرا امانت و خلافت به چیزهایی تعلق می‌گیرد که اعطا کننده از آنچه در تصرف و تسلط خود دارد برای منظور و مدتی که تشخیص داده است به کسی یا کسانی واگذار می‌کند. پس شایسته نیست که مردم را به چیزی مجبور کرد و آزادی انتخابشان را محدود کرد، زیرا در آن صورت نااهلان بر سر کار می‌آیند: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا» (نساء/58)
8. حاکمیت اسلامی یک حکومت مدنی است که بر مبنای رأی، انتخابات و شورا قرار گرفته است و رؤسای جمهور بر اساس قوت و امانت یا تخصص و تقوا انتخاب می‌شوند.
9. حاکمیت اسلامی حکومت قانون است و دارای قانون اساسی و فرعی است، قوانینی که از قرآن و سنت رسول خدا گرفته شده‌اند و به همه‌ی عرصه‌های عقیدتی، عبادی، اخلاقی، معاملات، روابط خانوادگی و اجتماعی و قضایی و بین‌المللی مربوط می‌شوند.
10. و اما حاکم اسلامی: دو چهره و دورو نیست. برای رسیدن به حق راه باطل را در پیش نمی‌گیرد. فلسفه‌ی ماکیاولیستی را مردود می‌شمارد. به رواج پاکی در همه چیز اقدام می‌کند. زمینه‌ساز عدالت و دادگری است.
با همه مردم بدون تبعیض برخورد می‌کند. وفادار و امین است و به هیچ چیز یا کس خیانت و غش روا نمی‌دارد.
صداقت و راستی را گسترش می‌دهد. نه تنها در زمان صلح که در زمان جنگ از ارزشهای اخلاقی فروگذار نیست. دیگران را کوچک نمی‌شمارد. به نصیحت گوش داده‌ و آن را می‌پذیرد. خود را ولی‌نعمت مردم نمی‌داند؛ بلکه هر کاری که برای مردم انجام می‌دهد آن را وظیفه و ادای حقوق [مردم] بر می‌شمارد. خود را مقدس و بی‌عیب نمی‌داند. دنبال کارهای شگفت و خلاف عادت نیست تا همگان به او نگاه کنند. لاف‌زن و خودستا نیست. تلاش می‌کند که با رواج دادن آزادیها، قدرت سیاسی خود را محدود کند تا خدای نکرده به دام ظلم کردن نیفتد. هر حاکمی که دروغ بگوید نمی‌تواند عادل باشد؛ زیرا عدالت دو عنصر دارد: صدق یا درست‌دانی و دوم درستکاری یا به عبارت دیگر علم و تقوا. عدالت تنها در صورتی محقق می‌شود که مکانیسمی باشد که حق و راستی بیان شود و در غیر این صورت ظلم رواج می‌یابد ولو اینکه شعار عدالت داده شود.

 

 


نگاه کنید به:


1. قرآن کریم
2. بازرگان مهندس مهدی، پادشاهی خدا؛ شرکت سهامی انتشار، چاپ اول 1377.
3. قرضاوی دکتر یوسف، فقه سیاسی؛ ترجمه‌ی عبدالعزیز سلیمی، نشر احسان، چاپ اول1379.
4. هلالی دکتر مجدی، بت را بشکن؛ ترجمه‌ی مجتبی دوروزی، نشر احسان، چاپ اول1386.
5. سروش عبدالکریم، ادب قدرت، ادب عدالت؛ مؤسسه‌ی فرهنگی صراط، چاپ اول1386.

 

ارسال در تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388 توسط عبدالغفور